میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

میوه دل

سبحان و روزهای طلایی اش

سلام به روی ماه گل پسرم جونم برات بگه بعضی اوقات اینقدر احساساتیم میکنی که دوست دارم گازت بگیرم و بعضی اوقات اینقدر اذیتم میکنی که دوست دارم موهامو از دست تو بکشم . بلایی ، شیطونی اما نفسی ، عزیزی که نگو . تازگیا تو خونه واسه خودت بلند بلند شعر میخونی و آخرش خودت برا خودت دست میزنی . وقتی میخوام سفره پهن کنم زود میای تو آشپزخونه و میگی کمک کنم و یکی یکی وسایل رو میبری سر سفره و هر وقت هم چیزی یادم میره زود میگی فلان رو بده و یادآوری میکنی . تازگیا از تاریکی میترسی به طوریکه از خوابیدن تو اتاق میترسی و میگی چراغ رو روشن کن من می ترسم یا بعضی اوقات میگی آقا گرگه میاد منو میخوره یا پلنگه میاد منو میخوره اولها تعجب میکردم از حرفات اما ...
29 آذر 1392

روزهای رنگارنگ سبحان

سلام قلب من این روزا از شیطنتهات هرچی بگم کم گفتم . پاهام درد گرفت بس که دور تا دور خونه دنبالت دویدم که لباس تنت کنم جونم در میره تا حاضرت کنم و بریم بیرون . مکافاتی دارم باهات وقتی می برمت دستشویی و بعدش میخوام شلوارت رو پات کنم یعنی نفسم بند میاد بس که دنبالت می دوئم . تو همه کارا دخالت میکنی از کارهای مهندسی گرفته تا آشپزی و خونه داری جدیدا هم دوره پوشک کردن عروسکهات رو زیر نظر مامانی میگذرونی . بعضی اوقات با قلدری حرف میزنی که بیا به دیدن وقتی چیزی ازم میخوای میگی بده و وقتی حواسم نیست میگی بهت میگم بده فهمیدی !!!!! مربی مهدت عوض شده و شما رو بردن تو کلاس 3 تا 4 ساله ها اولها یکم اذیت میکردی و نمی رفتی چون به مینا جو...
17 آذر 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد